X
تبلیغات
$@××دخترپسرا××@$ - خاک برسرت ماهان

$@××دخترپسرا××@$

عشق.شعر.خنده.جوک.سرکاری.....خلاصه همه چی!

خاک برسرت ماهان

سلام بروبکس گل

تعجب نکنین چراسرزده اومدم بازم مادخترپسراویه شیطونی دیگه

حالا عجله نکنین می گم بهتون

بازم ماهان

بله درسته بازم ماهان

ازاول شروع می کنم

امروزکلاس داشتم.ماهانم کلاس داش.کاوه هم نیومد.قراربودجای همیشگی ببینمش.امادیروزماشینم بازم قاطی کرد منم بردمش تعمیرگاه بعدش زنگ زدم به ماهان گفتم من فردا پیاده میام جای همیشگیمون می بینمت اونم باخونسردی تموم(بانثارفحش هایی رنگارنگ برهفت جدوآباد من)قبول کرد که فردا (که امروز باشه)ببینمش

منم ازهمه جابی خبر طبق روال عادی باپای پیاده راافتادم.داشتم می رفتم که یه دختر ازپشت صدام زد بایه صدای ریز زنونه ازم می خواس باهام حرف بزنه منم حتی سرموبرنگردوندم ببینم کیه که اینجوری اصرار می کنه.اما صداش بگی نگی اشنابودبرام امابرنگشتم.چون دلیلی برا برگشتن نداشتم

تومدت نیم ساعت که تورابودم تابرسم به قرارم باماهان دختره سیریش پشتم بود اخرشم گف اگه نمی خوای باهام باشی لااقل شمارتوبده بهم.به خدامی خواستم خفش کنم ازیه طرفیم می خواسم زودتربرسم پیش ماهان تابااون این دخترو دس به سرش کنیم بره.یه نکته ازارم می داد اونم اینکه صداش بیش ازحدبرام اشنابود.یه نیم نگاهی انداختم بهش کامل نمی دیدمش.خیلی تاربود میون اون همه جمعیت سعی می کرد بهم نزدیک شه لباس قرمز تنش بود بایه شال زرشکی اصلا قیافش دیده نمی شد یه عینک گنده روچشش بودوموهاشم فشن کرده بود.اماخیلی عجیب بود دختری رو ندیده بودم که به شکل پسرا موهاشو فشن کنه.بااین نیم نگاچشام خسته شد اخه اصلا ندیدمش.کاش می دیدمش.خدای من مدل قیافش خیلی اشنابودبرام.

بعدازنیم ساعت رسیدم اونجا وایسادم اما همون موقع احساس کردم یکی دستمو گرف تامانتوی سرخشو دیدم فهمیدم اون دختره س.تصمیم گرفتم برگردم نگاش کنم ببینم این چی می خوادازجون من اخه.باحرص تموم چنان برگشتم که احساس کردم ترسید.اما اونی که ترسید من بودم

خدامرگت بده ماهان.گوسفنده پسره.خرترازون ندیدم بخدا.من بعضی موقع ها به وجودعقل توکله این پسرشک می کنم.خلاصه اقا چشتون روز بدنبینه من چی دیدم کپ کردم....بگین چی دیدی؟

گفتین؟

نگین خودم می گم

تاچشموبرگردوندم میخکوب شدم سر جام دیدم دختره بانازوادا داره می خنده...دخترکه چه عرض کنم.تاچشموبرگردوندم دیدم ماهان مادرمرده یه شال زرشکی کرده سرش بایه مانتوی البالویی داره مث دخترا ادا اطوار می ده.خدامرگتو بده ماهان تاازدستت راحت شم.همیجوری توهنگ بودم که دیدم می گه شماره نمی دی عزیزم؟فقط تونسم یه سیلی محکم بخوابونم روسورتش.تامردم اینودیدن ریختن سرمن که شروع کنن حسابموبرسن که ماهان باصدای زنونه گف اوا خاک به سرم عشقمونزنین.یهویکی شالشوازپشت کشید تامردم دیدن این پسره.داشن شاخ درمی اوردن.بعضیام که کلا تکیشونوداده بودن به دیوارازخنده ازچشاشون اشک می ریخت.منم که دیگه تاحالم اومد سرجاش شروع کردم به خنده.خنده که چه عرض کنم داشم روده بر می شدم.

حالا بپرسین فرشته نجات من کی بود؟منظورم همونیه که شال ماهانو دراورد.وقتی شال ماهان و کشید یهو دیدم بله بابا بابک خودمونه.باخنده و شیطونی داش مسخرمون می کرد ولی خداییش عجب به موقع اومد.فیلمی شده بود امروز.

حالا جای حساس فیلمه اونجابود که سه تامونم باتاخیرخیلی جزئی(اخرکلاس)رسیدیم و ازون کلاس بسی فیض بردیم(خاک برسرمون اصلا فرصت نشدبریم توکه حالا چه برسه به اینکه فیضم ببریم)دیدم این کلاس برام چیزی نشدازبابک و ماهان پرسیدم که چه برنامه ای دارن.اونام کاری نداشتن گفتن پاشیم بریم کافی شاپ بهرام(بهرام یکی از بچه هاس)همون موقع به نیلوفرو کاوه هم زنگیدم گفتم نگارم بردارین بیایین پیش ما.خلاصه امروزم اینجوری شیطونی کردیم

یه چی دیگه:خوش بحاله کاوه اخه امروز نیومد.کلاسوزد زمین.خسته بودش.منم جای اون بودم خسته می شدم 4 صب خوابیده بود دیشب.اماتازنگیدم پاشوبیا عشق و حال خوابشو پرت کرد اونور اومدپیشمون.

عجب روزی بودبخدا جاتون خالی.ازمن میشنوین ما شیطونا هیچوقت ادم نمی شیم.البته ماهان اصلاامیدی به ادم شدنش نیس

فعلا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختراوپسراباهم  |